بخشی از متن کتاب:
یک روز گرم تابستان بود. حیوانات جنگل از گرمای زیاد بیحس شدهبودند. هرکدام جایی برای خودشان پیدا کرده و خوابیده بودند. هر از گاهی، سکوت جنگل به خاطر شکسته شدن شاخه درختی و یا به هم آرام پرهای پرندگانی مثل طوطی میشکست. تنها حیوانی که نمیتوانست بخوابد، میمون کوچک قهوهای رنگ بود. او تشنه بود و در آن هوای گرم به دنبال آب میگشت و از این طرف به آن طرف میرفت. میمون قهوهای به هرکجا که فکر میکرد چشمه آبی باشد رفت، اما اثری از آب ندید. سرانجام..
چراهای شگفتانگیز ایرانشناسی – استان آذربایجان غربی
عصا
افسانههای ملل 1 - افسانههای حیلهگری، جادوگری و جن و پری
شگفتیهای جهان - مورچهها
مجموعه آقا گرگه - آقا گرگه تولدش را جشن میگیرد
سه گانه آرکئو پلیس 1- دزدان مقبره ها
مجموعه ماجراهای امیل 2 - فرار بزرگ امیل
چراهای شگفتانگیز ایرانشناسی – استان خراسان رضوی
کتابخانه ی کلاسیک - گوژپشت نتردام
افسانههای ملل 2 - افسانههای عرب 
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.