بخشی از متن کتاب:
پادشاهی دختری داشت که به طور باورنکردنی زیبا بود. اما این دختر به حدی مغرور و متکبر بود که هیچ خواستگاری را لایق خود نمیدانست. نه تنها همهی آنها را از خود میراند، بلکه آنها را دست میانداخت و مسخره میکرد.
یک روز پادشاه اعلام کرد که میخواهد جشن بزرگی برگزار کند و به همین بهانه، تمامی جوانان را از دور و نزدیک دعوت کرد تا اگر مایلند از شاهزاده خانم خواستگاری کنند.
دژ سرخ ۳ - ماتیمیو
عصا
قصهی ما همین بود 6
چراهای شگفتانگیز - اسبها و اسبچهها
افسانههای ملل برای کودکان ۳ - قصههای حیله و حیلهگری
قصهی ما همین بود 1 
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.