افسانه‌های ملل ۲ – افسانه‌های عرب

10،000 تومان

یکی بود و یکی نبود. بازرگان پروتمندی بود، به نام جلال که دختری به نام عزه داشت. مادر عزه سال‌ها قبل مرده بود و بازرگان با زن دیگری که سه دختر به نام‌های ندا، نجدا و نهیدا داشت، ازدواج کرده بود.

هر زمان بازرگان به سفر می‌رفت از دخترانش می‌پرسید که چه سوغاتی دوست دارند تا از سفر برایشان بیاورد. ندا می‌گفت: من جواهر می‌خواهم.

نجدا می‌گفت: برای من طلا بیاور.

نهیدا لباس‌های زیبا می‌خواست. اما عزه می‌گفت من ازخدا می‌خواهم که پدرم سالم از سفر برگردد. این تنها چیزی است که من از خدا می‌خواهم.

بنابر این وقتی جلال از سفر بر می‌گشت، آن‌چه را که سه دختر خواسته بودند، برایشان می‌آورد و زیباترین هدیه‌ها را هم به عزه می‌داد.

سه خواهر از دست عزه عصبانی می‌شدند و به او حسودی می‌کردند.

شناسه محصول: 9786001035425 دسته: , , , , ,