بخشی از متن کتاب:
بعد، راه افتادند و رفتند خانهی چخه و پیشته. یواشکی از پنجره توی خانه را نگاه کردند. دیدند پیشته توی رختخواب خوابیده و همهاش میگوید: هاپیشته… هاپیشته…
پیشیها دلشان برای پیشته سوخت. آخر نوک دماغ او حسابی قرمز شده بود و بیحال بیحال بود.
روزی بود روزی نبود - دزد و آرزو
ماجرای خانم شارلوت 3 – پستچی فضول
چراهای شگفتانگیز - پنگوئنها
مثلها و قصههایشان - آبان
مجموعه آقا گرگه - آقا گرگه به سفر دور دنیا میرود
مجموعه کتابهای قصه های این جوری - منتظر تو بودم
خانوادهی شاد
١٠٠ دانشمند ایران و اسلام
روزی بود روزی نبود (مجموعه ی 3جلدی)
افسانههای ملل 4 - افسانههای اژدها، روباه و غولها
مجموعه ماجراهای امیل 1 – امیل و موش خرمای آبزیرکاه
سی و پنجم ماه مه
مجموعه ماجراهای امیل 2 - فرار بزرگ امیل
کتاب خبر ۵ - پیادهروی روی بند رخت
چراهای شگفتانگیز ایرانشناسی– استان سیستان و بلوچستان
مجموعه کتابهای قصه های این جوری - هلف
تارا و مرغ دریاییاش
قصهی ما همین بود 1
دایرة المعارف کوچک من دربارهی حواس پنجگانه 
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.