قصه‌های کربلا

12،000 تومان

حالا با ما هستی یا سپاه یزید؟!

گفتم:

نه با شما، نه با سپاه یزید بچه‌های من در کوفه غریب و تنها هستند. می ترسم ابن زیاد آن‌ها را از بین ببرد. من  می‌خواهم به خانه‌ام برگردم امام حسین (ع) که از حرفم ناراحت شده بود گفت:

برو.. اما به جایی برو که وقتی ما فریاد زدیم و کمک خواستیم صدایمان را نشنوی.

چون اگر کسی فریاد ما را بشنود و کمک‌مان نکند مجازات خواهد شد.

من به سرعت از کربلا فرار کردم .حالا من یک فراری ام یک فراری ترسو که پسر پیامبر خدا را تنها گذاشته است…