بخشی از متن کتاب:
سربازی با گامهای محکم واستوار در جاده پیش میرفت، یک، دو! یک، دو! او کوله پشتی به دوش و شمشیری به کمر داشت و از جنگ برمیگشت. در راه با جادوگر پیری روبهرو شد. جادوگر بسیار زشت و ترسناک بود و لب زیرینش تازیر چانهاش میرسید. جادوگر به سرباز گفت: سلام، سرباز شجاع! چه شمشیر زیبایی به کمر بستهای و عجب کولهپشتی بزرگی داری! معلوم میشود که یک سرباز واقعی هستی! یک سرباز رشید و شجاع! به همین دلیل هرچه پول بخواهی میتوانی بدست بیاوری..
سی و پنجم ماه مه
ماجرای خانم شارلوت 2 – کتابدار عجیب و غریب
سه گانه آرکئو پلیس 1- دزدان مقبره ها
دایرة المعارف تغذیه
ماجراهای مینی 5 - همه به مینی شک میکنند
ماجرای خانم شارلوت 7 - خانم معلم معرکه
سایهای روی ارلن گروند
شگفتیهای جهان - هواشناسی
هدف نهایی 
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.