رعد و برق شد و ناگهان شرشر باران بارید. از جایم بلند شدم و کنار پنجره رفتم. هوا تاریک تاریک بود. بیرون، باد و باران غوغا میکرد. یک دفعه دیدم در حیاط باز شد. آسمان دوباره برقی زد. امام صادق را دیدم که داشت بیرون میرفت. انگار چیزی بر دوشش بود. با خودم گفتم دنبال آقا بروم، اگر کمک خواست به او کمک کنم. فوری لباس گرم پوشیدم و دنبالش راه افتادم.
قصههای خیلی قشنگ 7 – شب بارانی
خنده از لبهای مرد مسیحی جدا نمیشد. از هر روز خوشحالتر بود. اصلاً با روزهای گذشته فرق میکرد. همسرش پرسید: چه شده؟ امروز خیلی خوشحالی! مرد از روی طاقچه یک تکه نان برداشت و در دهان گذاشت و بعد آمد پیش زنش نشست و گفت: چیز خیلی عجیبی اتفاق افتاد، خیلی عجیب! -مثلا چهچیزی؟ تو را به خدا بگو! -دیروز وقتی کولهبار هیزمم را به بازار بردم تا بفروشم، محمد، پیامبر مسلمانان را دیدم. او به من نگاه کرد و بعد به چند نفری که همراهش بودند آهسته چیزی گفت. فهمیدم که دربارهی من حرف میزند. از کنارشان رد شدم و به انتهای بازار رفتم و هیزمم را فروختم…
100،000 تومان قیمت اصلی: 100،000 تومان بود.90،000 تومانقیمت فعلی: 90،000 تومان.
| ابعاد | 21.1 × 16.8 × 0.25 سانتیمتر |
|---|---|
| نویسنده | |
| تصویرگر | |
| ویراستار | |
| گروه سنی | |
| موضوع | داستانهای کوتاه, داستانهای مذهبی |
| تعداد رنگ | 4 رنگ |
| تعداد صفحات | 24 |
| قطع | وزیری |
| نوع جلد | شومیز |
| سال نشر | 1396 |
| زبان | فارسی |
| برندهی | برگزیده کتاب سال ولایت 1386, برگزیده ی کتاب نامه رشد, تشویقی کتاب برتر 1385 |
اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “قصههای خیلی قشنگ 7 – شب بارانی” لغو پاسخ
محصولات مشابه
کتاب های ویژه
کتاب های ویژه

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.