بخشی از متن کتاب:
دوتا خواهر بودند. یکی دارا و یکی ندار. خواهر ندار آبستن بود. یک روز خواهر دارا داشت نان میپخت. خواهر چند بار به بهانهی گرفتن آتش به خانهی خواهرش رفت، بلکه خواهرش تعارفی بکند، اما خواهر دارا اصلا به روی خودش نیاورد. بار آخر که خواهر ندار رفت سر تنور آتش بردارد دید یک تکه نان آنجا افتاده، نان را برداشت و زیر بغلش گذاشت. خواهر دارا متوجه شد نان را از زیر بغل خواهرش بیرون آورد و گفت: تو از یه تیکه نون نمی؛ذری چه برسه به چیزهای دیگه..
خانوادهی شاد
مجموعه آقای ماجیکا 11 - آقای ماجیکا بازیگر سیرک میشود
نیکولا کوچولو - اردوی مدرسه
مجموعه کتابهای قصه های این جوری - منتظر تو بودم
ماجرای خانم شارلوت 1 – خانم معلم جدید ما
افسانههای ملل برای کودکان ۳ - قصههای حیله و حیلهگری
ماجرای خانم شارلوت 3 – پستچی فضول
نیکولا کوچولو - از تاریکی نمیترسم
مجموعه کتابهای قصه های این جوری - نقاشی مریم
مجموعه ماجراهای امیل 1 – امیل و موش خرمای آبزیرکاه
مجموعه ماجراهای امیل 2 - فرار بزرگ امیل
مجموعه آقا گرگه - آقا گرگه تولدش را جشن میگیرد 
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.