تارا نشست روی صخره ساحلی. زل زد به مرغ دریایی دستآموزش که روی امواج آرام دریا بال میکشید و گاه و بیگاه خودش را به آب میزد. تارا دستهایش را در هوا تکان داد. مرغ دریایی به طرفش بال کشید و بالای سرش چرخ زد. سایهای کنار تارا قد کشید. رویش را برگرداند. بابا میرجان چوبدستیاش را لای شکاف صخرهها فرو برد، دست گذاشت روی شانهی تارا و خودش را ولو کرد روی تخته سنگ.
قصههای دوستی - یک دانه گردو
کتابخانه کلاسیک - سه تفنگدار
مجموعه کتابهای یک دانه - وانت آبی قراضه
کتابخانه ی کلاسیک - سفرهای گالیور
سی و پنجم ماه مه 
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.