شهر توپ ها

باباشاه و یونجه‌جان توپ به دست با لباس ورزشی به تن، به طرف زمینِ گردِ بازی رفتند. صورت باباشاه پر از نقطه نقطه بود! یونجه‌جان خندید و گفت: «باباشاه، صورتتان نخود نخود شده!»
باباشاه گفت: «نصفه‌شبی همان دشمن‌پشه‌ای که فوتش کرده بودم، با دوستانش آمد و حسابم را رسید!»
یونجه‌جان دوید و گفت: «باباشاه، تو هم بچّه شو، مثل من.»
باباشاه هم دوید و گفت: «من چقدر بچّه بودم و خبر نداشتم!»

65،000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

شناسه محصول: 9786004138550 دسته: ,