رایان از دفتر کار استیو بیرون آمد و از وسط محوطه به طرف پارکینگ رفت. هنوز چند فیلمبردار تلویزیونی با چند نفر دیگر که به نظر میرسد روزنامهنگار و عکاس باشند، آن دور و بر منتظر ایستاده بودند. تا ببینند میتوانند با سرمربی جدید تیم اول مصاحبه کنند.
رایان وارد پارکینگ شد و به طرف خیابانی رفت که به مسیر ماشین روی طولانی عمارت قدیمی میرسید. مردی را دید که از ماشین پیاده شد. رایان دوباره نگاه کرد. به نظر میرسید آدم مشهوری باشد. قد بلند و خوش هیکل اما کم مو بود، شبیه یکی از بازیکنهای ده سال پیش تیم.
افسانههای ملل 3 - افسانههای عاشقانه، خیالانگیز و عرب
مجموعه ماجراهای امیل 2 - فرار بزرگ امیل
افسانههای ملل برای کودکان ۴ - قصههای گیاهان و میوهها
خانوادهی شاد
سامی و مرد فضایی
چراهای شگفتانگیز ایرانشناسی – استان خوزستان
مجموعه ماجراهای امیل 1 – امیل و موش خرمای آبزیرکاه
دری وروجک 3 - گوسفند سیاه
تئو فرار میکند
مدرسهی شبانهروزی اشباح
نیکولا کوچولو - اسباببازیام خراب شد
نیکولا کوچولو - دردسر در موزه 
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.